سفارش تبلیغ
صبا
«خداوند کسی را که نافرمانی اش کند، دوست نمی دارد» . آن گاه حضرت این شعر را برخواند : خدا را می کنی و باز اظهار دوستی او را می نمایی ؟! [محمّد ابی عمیر - کسی که خود از امام صادق علیه السلام شنیده بود برایم نقل کرد که ایشان می فرمود]
فلسفه انتظار و ظهور امام عصر
 
 RSS |خانه |ارتباط با من| درباره من|پارسی بلاگ
»» ماجرای 13 تن ایرانی آزاده که در یک روز با هم به شهادت رسیدند

ماجرای 13 تن ایرانی آزاده که در یک روز با هم به شهادت رسیدند 16 آذر سال 94 روزی عجیب در تقویم مدافعان حرم ایرانی در سوریه است، روزی که 13 پرستوی مدافع حرم زینب (س) در سرزمین حلب، آسمانی شدند.

کد خبر: 322354
تاریخ انتشار: 17 آذر 1397 - 13:57 - 08December 2018

به گزارش خبرنگار حماسه و جهاد دفاع پرس، محرم سال 1394 درگیری سختی بین رزمندگان اسلام و نیروهای تکفیری وهابی در سوریه در گرفت. عملیاتی با هدف بازپس گیری مناطق اشغال شده اطراف حلب و ضربه به نیروهای تکفیری وهابی که همزمان با ایام محرم آغاز شد. مناطق جنوبی و شرقی حلب محل اصلی درگیری ها بود. در طی عملیات نیروهای مقاومت شهدای زیادی را تقدیم اسلام کردند. از این بین در روز 16 آذرماه 13 تن از نیروهای ایرانی که از شهرهای مختلف برای دفاع از حرم آل الله به سوریه رفته بودند در جریان این عملیات به شهادت رسیدند که مختصری از زندگینامه و سرگذشت این شهدا در ادامه آمده است.

شهید عبدالرحیم فیروزآبادی متولد 1364 اولین شهید مدافع حرم شهرستان نکا است. او عضو سپاه پاسداران بود و در گردان صابرین لشکر عملیاتی 25 کربلا خدمت می کرد که در 16 آذرماه 94 حین ماموریت مستشاری توسط تروریست های تکفیری به شهادت رسید. پیکر مطهر این شهید روز 28 صفر همزمان با رحلت رسول گرامی اسلامی بر دستان مردم نکا تشییع و در گلزار شهدای روستای آبلو به خاک سپرده شد.

ماجرای 13 ایرانی که در یک روز به شهادت رسیدند

شهید روح الله صحرایی متولد 24دی ماه سال 1362 در آمل بود. پس از گذراندن دوران تحصیل در مدرسه با وجود معافیت از سربازی به دلیل ماه ها حضور پدرش در جبهه های دفاع مقدس با علاقه به خدمت سربازی در ارتش رفت. سال 1386 با پیگیری بسیار وارد سپاه پاسداران شد. سپس فوق دیپلم را در رشته تربیت بدنی و لیسانس حقوق را از دانشگاه فرهنگ هنر آمل گرفت. سال 89 با همسرش ازدواج کرد و حاصل این ازدواج 2 فرزند پسر به نام های محمد رسول و محمد جواد شد که فرزند دوم او شش ماه پس از شهادت پدر به دنیا آمد.

ماجرای 13 ایرانی که در یک روز به شهادت رسیدند

او در طول دوران خدمتش در سپاه پاسداران بارها به ماموریت های مختلف از جمله درگیری با اشرار و گروهک ها در شمالغرب کشور اعزام شد. پس از بازگشت از ماموریت پیرانشهر بود که داوطلب رفتن به سوریه شد. روح الله 16 آذرماه سال 94 به همراه سه همرزم دیگر خود شهیدان محرمعلی مرادخانی، عبدالله فیروزآبادی و مصطفی شیخ الاسلامی در حلب سوریه به شهادت رسید.

ماجرای 13 ایرانی که در یک روز به شهادت رسیدند

شهید مدافع حرم محرمعلی مرادخانی متولد سال 1345 و اهل شهرستان تنکابن استان مازندران بود. وی به عنوان نیروی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در صحنه هشت سال دفاع مقدس حاضر شد و در این راه بارها از ناحیه صورت و پا دچار مجروحیت شد. پس از جنگ تحمیلی همچنان در سپاه پاسداران خدمت کرد، مدتی در ستاد مشترک نیروی قرارگاه امام حسین (ع) در تهران به عنوان کارشناس نظامی مشغول شد. پس از آن وی به عنوان مسئول عملیات تیپ سوم لشکر 25 کربلای مازندران منصوب شد و بلافاصله پس از بازنشستگی زمانی که تکفیری ها حرم عمه سادات را نشانه رفته بودند به جمع مدافعان حرم پیوست. وی 16 آذرماه سال 94 در نبرد با تکفیری ها از ناحیه پشت سر هدف تیر قناصه قرار گرفت و در حالی که زانو زده بود و سر به سجـده گذاشته بود، به شهادت رسید.

ماجرای 13 ایرانی که در یک روز به شهادت رسیدند

«مصطفی شیخ الاسلامی» متولد 22 دی ماه سال 64 در شهر چالوس بود. تحصیلاتش را در تا مقطع فوق لیسانس در رشته مهندسی برق ادامه داد و در کنار تحصیل به ورزش مشغول شد. او در رشته کشتی و جودو دارای مقام های استانی و کشوری بود. شیخ الاسلامی در سال 91 به سپاه پاسداران پیوست و در سال 1394 نیز برای دفاع از حرم حضرت زینب (س) داوطلب حضور در سوریه شد تا اینکه در 16 آذرماه سال 94 در یک عملیات سنگین در شهر حلب به دست نیروهای تکفیری وهابی داعش به شهادت رسید.

ماجرای 13 ایرانی که در یک روز به شهادت رسیدند

«شهید مهدی قاضی خانی» یکی از شهدای مدافع حرم استان تهران از شهرستان قرچک است که طی عملیات مستشاری در سوریه در 16 آذر سال 94 به شهادت رسید و شهادتش با شهادت امام رضا (ع) مصادف شد. مراسم تشییع پیکر مطهر شهید مهدی قاضی خانی مدافع حرم حضرت زینب (س) در قرچک برگزار شد و در مزار شهدای امامزاده بی بی زبیده خاکسپاری شد. از شهید قاضی خانی 2 پسر به نام‌های محمد متین و محمد یاسین و یک دختر به نام نهال به یادگار مانده است.

ماجرای 13 ایرانی که در یک روز به شهادت رسیدند

شهید مدافع حرم «سجاد مرادی» متولد 28 دی ماه سال 61 در روستایی از توابع شهر بلداجی بروجن استان چهارمحال و بختیاری است. در بهمن ماه سال 1381 لباس سبز پاسداری را به تن کرد و به خدمت در این نهاد انقلابی مشغول شد. وی پس از گذراندن دوره نظامی در تهران وارد لشکر عملیاتی 14 امام حسین (ع) شد. سال 1390 با حمله ضد انقلاب و گروهک پژاک به کردستان عازم این شهر شد. سال 1384 با دختری از بستگاه خود ازدواج کرد. سجاد آبان ماه سال 1394 عازم جبهه های نبرد شد و در 16 آذرماه در منطقه خلصه حلب در اثر اصابت موشک عناصر کتائب ثوار الشام و برخورد ترکش به پشت سر به شهادت رسید.

ماجرای 13 ایرانی که در یک روز به شهادت رسیدند

«شهید حبیب روحی چوکامی» ششمین شهید مدافع حرم گیلان است که روز دوشنبه 1616 آذر 1396، حین انجام مأموریت‌های مستشاری در حلب سوریه به شهادت رسید. از این شهید مدافع حرم 33 ساله سه فرزند به یادگار مانده است. پیکر مطهر شهید حبیب روحی چوکامی در گلزار شهدای چوکام به خاک سپرده شد.

ماجرای 13 ایرانی که در یک روز به شهادت رسیدند
«احمد قاسمی‌کرانی» متولد دوم اردبیهشت سال 69 در شهرستان فارسان است. قاسمی از سال 1387 تا اوایل سال 1393 در رشته مهندسی مکانیک گرایش سیالات دانشگاه آزاد اسلامی واحد مجلسی ره استان اصفهان مشغول به تحصیل شد و به مدت چهار سال مسوولیت نیروی انسانی بسیج حوزه بسیج دانشجویی شهید باکری ناحیه شهرستان مبارکه را برعهده گرفت. احمد پس از معرفی از گردان فتح به تیپ پانزده تکاوری امام حسن مجتبی(ع) در بهبهان رفت و آموزش های تخصصی لازم را با مسوولیت آرپی چی زن زیر نظر مربیان و تکاوران نیروی زمینی سپاه گذراند و در سحرگاه 25 آبان ماه سال 94 داوطلبانه به سوریه اعزام شد و سرانجام در 16 آذرماه همان سال به شهادت رسید.

ماجرای 13 ایرانی که در یک روز به شهادت رسیدند

شهید «سید مجتبی ابوالقاسمی» متولد سال 1360 در دزفول بود که برای دفاع از حرم حضرت زینب (س) از شر تکفیری ها خود را به سوریه رساند و در 16 آذرماه سال 94 در حلب سوریه به شهادت رسید. وی فرمانده بسیجی گردان بیت المقدس سپاه دزفول بود که داوطلبانه عازم سوریه شد.

ماجرای 13 ایرانی که در یک روز به شهادت رسیدند

«مرتضی زارع» سال 64 در اسلام‌آباد اصفهان و در خانواده ای با چهار خواهر و یک برادر متولد شد. در سال 1392 در رشته مدیریت دولتی دانشگاه پیام نور دولت  بازی مدل لباس السا آباد پذیرفته شد  و در زمان شهادت، دانشجوی این دانشگاه بود. او در 17 ربیع الاول سال 92 شمسی مقارن با تولد حضرت محمد(ص) ازدواج کرد. شهید مرتضی زارع در 16 آذر ماه سال 1394 در عملیات مستشاری در سوریه به دست گروه تروریستی تکفیری داعش به درجه شهادت نائل آمد. «احسان فتحی چم خانی» 12 اردیبهشت 1369 در شهرستان بهبهان  به دنیا آمد. پدرش شکرالله نام داشت. تا پایان دوره متوسطه درس خواند و دیپلم گرفت. 26 آبان 1392 با عضویت رسمی در سپاه پاسداران مشغول به خدمت شد. دانشجوی ترم اول رشته تربیت بدنی بود و همزمان با روز دانشجو؛ 16 آذر 1394 در دفاع از حرم بانوی مقاومت، حضرت زینب کبری(س) در حلب، با آتش مزدوران سعودی و پیروان اسلام آمریکایی شهدِ شیرین شهادت را چشید و میهمان سفره ی اباعبدالله الحسین(ع) شد.

پیکر مطهر احسان فتحی چم خانی در شهرستان بهبهان تشییع و در گلزار شهدای این شهرستان در کنار مزار برادر شهیدش بارونی فتحی چم خانی که در عملیات رمضان (تیرماه 1361) به شهادت رسیده بود به خاک سپرده شد.

ماجرای 13 ایرانی که در یک روز به شهادت رسیدند

شهید مدافع حرم «سید اصغر فاطمی تبار» متولد سال 13264 در امیدیه خوزستان است. او تنها چند ماه پس از ازدواج برای دفاع از حرم اهل بیت (ع) به سوریه رفت و در 16 آذرماه سال 94 به شهادت رسید.

ماجرای 13 ایرانی که در یک روز به شهادت رسیدند

پاسدار شهید «سیدیحیی براتی» در سال 49 در محله احمدآباد متولد شد. سال 1373 وارد سپاه پاسداران شد و تا سال ها در این نهاد انقلابی خدمت کرد. وی دومین شهید شهر «درچه» شهررستان خمینی شهر اصفهان است که آذرماه سال 94 در روستای خلصه در استان حلب سوریه بر اثر انفجار تانک و اصابت ترکش بر پیکرش به شهادت رسید.



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » منتظر آقا ( یکشنبه 97/9/18 :: ساعت 9:12 عصر )
»» زمان دفاع مقدس مردی در خانهمان نمانده بود، همه رفت بودند جبهه

زمان دفاع مقدس مردی در خانه‌مان نمانده بود، همه رفت بودند جبهه برادر شهید شیرزادیان گفت: محمدتقی سه ساله و فرشته سه ماهه بود که پدرشان به شهادت رسید. بزرگ‌تر که شدند مادرم با بیان خاطرات از پدرشان آن‌ها را آرام می‌کرد. فرزندان برادرم با خاطرات پدرشان بزرگ شدند.
کد خبر: 322051
تاریخ انتشار: 17 آذر 1397 - 00:30 - 08December 2018

گروه حماسه و جهاد دفاع پرس: گفتن از خانواده‌ای که با آغاز جنگ تحمیلی تمام مردانش راهی جنگ شدند آسان نیست. هر کدام از مردان خانواده «شیرزادیان» رشادت‌های بزرگی از خود در جنگ نشان دادند. برای آشنایی بیشتر با این خانواده پای سخنان «عذرا گل افشان» مادر، «ناصر شیرزادیان» برادر و «فاطمه شیرزادیان» خواهر شهید علی شیرزادیان فرمانده ضد زره ذوالفقار نشستیم تا از روز‌هایی بگویند که تمام اعضای خانواده درگیر جنگ بودند.

مردی در خانه نمانده بود

مادر شهید: همسر و فرزندانم در فعالیت‌های انقلابی حضور فعال داشتند. با اوج‌گیری تظاهرات من و دیگر فرزندانم هم همراه‌شان شدیم. آن‌ها در تظاهرات 17 شهریور 57 حضور داشتند.

جنگ که شروع شد، ساک سه پسرم را بستم و آن‌ها را به جبهه فرستادم. احمد 11 ساله بود که با تغییر شناسنامه‌اش راهی شد. خواهرش به او می‌گفت: «فکر کردی که در جنگ می‌خواهی چه کار کنی؟» احمد جواب داد: «هر کاری که از عهده‌ام برآید، انجام می‌دهم حتی واکس زدن کفش‌های رزمندگان». مدتی بعد همسرم هم به آن‌ها ملحق شد. پنج پسر داشتم که چهار تن از آن‌ها در جنگ بودند. به جز پسر 8 ساله‌ام، مرد دیگری در خانه نداشتیم.

تمام دوران جنگ یکی از فرزندان یا همسرم مجروح بودند. هر لحظه آماده بودیم که خبر مجروحیت یکی از آن‌ها را اعلام کنند.

زمان جنگ مردی در خانه‌مان نمانده بود/ فرزندان شهید با خاطرات پدرشان بزرگ شدند

نام همرزم شهیدش را برای پسرش انتخاب کرد

مادر شهید: زمانی که علی به جبهه اعزام شد، یک لباس بسیجی بر تن داشت که برایش بزرگ بود. بچه‌ها به او می‌خندیدند و می‌گفتند که می‌خواهی چطور بجنگی، اما علی بیش از باقی بچه‌ها در جبهه ماند و در نهایت به شهادت رسید. دیگر برادرانش هم جانباز شده‌اند.

علی کارهایش مخفی بود. در دوران حیاتش ما نمی‌دانستیم که او فرمانده است. سال 60 برایش دختری انتخاب کردم و ازدواج کرد. او دوستی داشت به نام محمدتقی بیده که به شهادت رسید. پس از شهادت او، نام فرزندش را محمدتقی گذاشت. همسرش برای فرزند دومشان باردار بود که علی برگه اعزام را به خانه‌اش آورد. همسرش برگه را گرفت و گفت: من دیگر راضی نیستم که بروی. علی به او گفته بود: «شما می‌خواهی فرزندت ناقص به دنیا بیاید یا برایش اتفاقی بیافتد؟» همسرش جواب منفی داده بود. علی ادامه داده بود: «پس برگه اعزامم را بده.» همسرش پذیرفت و علی اعزام شد.

علی بار‌ها مجروح شد. پیش از عملیات بیت المقدس به شدت مجروح شده بود تا آنجایی که می‌خواستند دستش را قطع کنند، اما یک پزشک دستش را به شکمش بخیه زد.

پدرم پیش‌قدم فعالیت‌های انقلابی بود

برادر شهید: ما در زمان پیش از انقلاب، در میدان شهدا (فعلی) زندگی می‌کردیم. آن زمان علامه نوری قطب حرکت انقلابی در منطقه بود. پدرم در تمام فعالیت‌های انقلابی و جنگ پیش قدم بود.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی من و برادرانم در کمیته واقع در خیابان خراسان فعال بودیم. ایست بازرسی شبانه می‌رفتیم و شب‌ها تا صبح گشت می‌زدیم.

جنگ که شروع شد من به اتفاق برادرانم مهدی و علی برای اعزام ثبت نام کردیم. دوره آموزشی‌مان را با شهید چمران گذراندیم و خیلی زود راهی مناطق عملیاتی شدیم. پدرم هم مدتی بعد از ما به منطقه آمد و تا عملیات مرصاد حضور داشت.

حضور دو برادر در عملیات بیت المقدس

برادر شهید: حاج علی به جهت اینکه در بیمارستان بستری بود، نتوانست خودش را به عملیات بیت المقدس برساند. من و مهدی در این عملیات شرکت کردیم. من مجروح شدم و به عقب بازگشتم. عملیات رو به اتمام بود که مهدی ناپدید شد. حاج علی وقتی خبر را شنید همراه با چند تن از اعضای خانواده به منطقه رفتند. تمام بیمارستان‌ها و سردخانه‌ها را دنبالش گشتند نامش در هیچ لیستی نبود. همسر مهدی در آن زمان باردار بود و ما می‌ترسیدیم که این خبر ناگوار را به او بدهیم. سرانجام او را در حالی که دست و صورتش باند پیچی شده بود، در بیمارستان نمازی شیراز پیدا کردیم.

زمان جنگ مردی در خانه‌مان نمانده بود/ فرزندان شهید با خاطرات پدرشان بزرگ شدند

ابتکارات در جنگ/ شهید همت الگوی علی بود

برادر شهید: در زمان جنگ امکانات کمی داشتیم. حتی خمپاره هم نداشتیم. مهدی تراشکار بود. علی به او سفارش کرده بود که سری‌های خمپاره را تولید کند. موشک تاو سکو نداشت، علی این سکو‌ها را طراحی کرده بود. من نه به عنوان برادر علی بلکه به عنوان یک رزمنده می‌گویم که علی فرمانده شجاعی بود. او شهید همت را الگوی خودش قرار داده بود. برخی از فرماندهان از عقبه امور را هدایت می‌کردند، اما علی همیشه در معرض خطر و خط مقدم بود. در عملیات کربلای 5 رزمندگان به اصرار او را عقب می‌کشند، اما باز هم مراحل پایانی عملیات به منطقه برمی‌گردد.

مسئولیت‌پذیری عامل شهادت شد

برادر شهید: یکی از ماشین‌های حامل خمپاره مورد اصابت دشمن قرار گرفت. علی برای نجات مهمات وارد ماشین شد، اما بر اثر انفجار ماشین و مهمات، علی مجروح و به شهادت رسید.

من وقتی از عملیات کربلای 5 برگشتم، خبر شهادت علی را شنیدم. سپس برادر‌ها جمع شدیم و به خانه رفتیم تا خبر را به مادر و همسرم بدهیم. پدرم برای آرام کردن خانواده بسیار تاثیرگذار بود. علی گفته بود که در مراسم تشییع و خاکسپاری من گریه نکنید. تمام اعضای خانواده در جمع خوددار بودند که اگر دشمنی در جمع هست خوشحال نشود. ما در خفا برای از دست دادن علی گریه می‌کردیم.

محمدتقی و فرشته با خاطرات پدرشان بزرگ شدند

برادر شهید: محمدتقی سه ساله و فرشته سه ماهه بود که پدرشان به شهادت رسید. بزرگ‌تر که شدند مادرم با بیان خاطرات از پدرشان آن‌ها را آرام می‌کرد. فرزندان برادرم با خاطرات پدرشان بزرگ شدند. از آنجایی که خانواده ما انقلابی است، هرگز این بحث در خانه پیش نیامد که بچه‌ها بگویند چرا پدرمان به جبهه رفت و شهید شد.

گاهی در اجتماع اشتباهی رخ می‌داد و یا از نام شهدا سواستفاده می‌شد و برخی مردم آن را به پای خانواده شهدا می‌نوشتند. اما ما مردم خوبی داریم و به خانواده شهدا احترام می‌گذارند.

زمان جنگ مردی در خانه‌مان نمانده بود/ فرزندان شهید با خاطرات پدرشان بزرگ شدند

مردم جانباز را بیمار صرع اشتباه می‌گرفتند

برادر شهید: مادرم وقتی ما را به جبهه می‌فرستاد توقع بازگشت هیچ کدام یک از ما را نداشت. ما در جنگ علاوه بر شهید، چند جانباز هم داشتیم، اما هرگز انتظاری از کشور و مردم نداریم.

شوهر خواهرم «حسن برنا» نیز در عملیات‌های مختلف حضور داشت. او در عملیات مهران از ناحیه سر ترکش خورده و حافظه‌اش را از دست داده بود. به خاطر ترکشی که بر سرش داشت، گاهی در خیابان بی‌هوش می‌شد. مردم او را با بیمار صرع اشتباه می‌گرفتند و پول رویش می‌ریختند. وقتی به هوش می‌آمد از دیدن این صحنه ناراحت می‌شد. او با داشتن درصد جانبازی 70 درصد، سال 94 به شهادت رسید.

بچه‌ها را به جنوب می‌بردیم تا پدرانشان را ببیند

خواهر شهید: زمانی که امام (ره) فرمودند که حضور در جبهه وظیفه شرعی است، تمام مردان خانه به جبهه رفتند. من مسئول خرید خانه شده بودم. همسران برادرانم با صبوری برخورد می‌کردند و هیچ کدام نمی‌گفتند ما از این امر ناراحتیم، اما فرزندانشان بی قراری پدرشان را می‌کردند. گاهی برادرانم دیر به دیر به خانه می‌آمدند. دو مرتبه با ماشین خانواده‌های برادرانم را به جنوب بردیم تا پدرانشان را ببیند. یک شب منزل امام جمعه نقده مهمان بودیم. همسر من هم همراه با برادرانم به جبهه اعزام می‌شد و 25 درصد جانبازی دارد.

برادرم احمد 11 ساله بود که به جبهه اعزام شد. یک مرتبه موج انفجار او را گرفت و یک ترکش هم به سرش اصابت کرد. ترکش جمجمه‌اش را شکست. سال‌هاست که به خاطر این مجروحیت درد‌های زیادی را متحمل می‌شود.



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » منتظر آقا ( یکشنبه 97/9/18 :: ساعت 9:10 عصر )
»» نبرد تن به تن تا پای جان برای آزادی شهر خون، خرمشهر

نبرد تن به تن تا پای جان برای آزادی شهر خون، خرمشهر فرمانده گردان یکم تکاوران دریایی مستقر در شهر خرمشهر می‌گوید: 103 نفر از نیروهایم در خرمشهر به شهادت رسیدند که از این نفرات تعدادی در آغوش خودم شهید شدند، دشمن بی‌هدف همه جا را می‌زد و تقریبا شهر را از دست داده بودیم.

کد خبر: 322317
تاریخ انتشار: 18 آذر 1397 - 00:30 - 09December 2018

گروه حماسه و جهاد دفاع پرس: بدون شک کسی نمی تواند منکر رشادت های مردان بزرگی شود که مرزهای دلاوری را جابجا کردند، تکاوران نیروی دریایی ارتش نخستین رزمندگانی بودند که در زمان اشغال خونین شهر با قایق و حتی برخی با شنا کردن وارد خرمشهر شدند و دشمن را پس از حدود 19 ماه به عقب‌نشینی وادار کردند و انتقام آن همه خونی که در این شهر ریخته شده بود را به خوبی گرفتند، تکاوران ارتش، دریا دلانی بودند که با کمترین امکانات به نبرد بعثی‌های تا دندان مسلح رفتند،‌ یکی از چهره‌هایی که عملکرد یگان‌ تحت فرماندهی‌اش بسیار سرنوشت ساز و حیاتی بود، ناخدا «هوشنگ صمدی» فرمانده گردان یکم تکاوران دریایی مستقر در شهر خرمشهر بود که از اسطوره های دفاع مقدس نیز از او یاد می شود، وی در گفت وگو با دفاع پرس، در مورد خاطرات خود از آن روزگاران می گوید که از نظر شما مخاطبان می گذرد؛

روزهای اول جنگ

من از همان ابتدای جنگ یعنی اول مهر 1359 ساعت پنج و نیم وارد آبادان و از آنجا وارد خرمشهر شدم با 700 نفر تکاور کماندوی نیروی دریایی ارتش، ساعت یازده و نیم به خرمشهر وارد شدیم و همه در جای خودشان مستقر شدند. درآنجا صحنه های دلخراشی را مشاهده می کردم؛ آتش بر سر مردم بی دفاع و بی خبر از همه جا می بارید، برخی می خواستند از شهر بروند اما نمی توانستند چون زندگی شان را باید جا می گذاشتند و می رفتند،‌ پناهگاهی نبود، من نیز به عنوان فرمانده مسئولیت 700 نیرو را بر عهده داشتم و  وظیفه ام دفاع از خرمشهر بود. مورد دیگری که خیلی ناراحتم می کرد این بود مردم را در وضعیت بدی می دیدم، می خواستم به آنها کمک کنم تا از شهر خارج شوند اما زمان کافی وجود نداشت.

از‌جنگ تن به‌ تن با عراقی‌ها تا آزادسازی خرمشهر

هیچ تیری از تفنگ خارج نشود، مگر آنکه به هدف بخورد

 آن روزها، روزهای تلخی از زندگی من بود، با چشمان خودم می‌دیدم که عراقی‌ها خرمشهر را گرفته و هر لحظه به ما نزدیک‌تر می‌شوند و کاری هم از دست من برنمی‌آید. دشمن از چند طرف شهر را زیر انواع آتش گرفته بود و همه جا را می‌کوبید. بی‌هدف همه جا را می‌زدند و تقریبا شهر را از دست داده بودیم و فقط بر خیابان ساحلی تسلط داشتیم اما آنجا هم زیر فشار شدید آتش دشمن بود. دائم با ستاد عملیات تماس می‌گرفتم و نیرو درخواست می‌کردم و آنها هم دائم وعده رسیدن نیرو می‌دادند و خبری هم نمی‌شد. چند روزی می شد که مهمات به اندازه کافی نداشتیم. فرمانداری و پل خرمشهر در معرض آتش مستقیم نیروهای بعثی بود و به دلیل آتش مدام دشمن روی پل، هیچ ماشینی جرأت نمی‌کرد از پل عبور کند. پشتیبانی از ما قطع شده بود. به تکاوران تأکید کرده بودم که در مصرف مهمات صرفه‌جویی کنند. بارها به بچه‌ها می گفتم: هیچ تیری از تفنگتان خارج نشود، مگر آنکه به هدف بخورد.  

هرجا دشمن بود ما هم بودیم

بسیاری از مردم در حال فرار بودند، به یاد دارم زنی را دیدم که دست فرزندانش را گرفته بود و با یک بقچه روی سر و پای برهنه داشت به سرعت از شهر خارج می شد، آتش دشمن یک لحظه قطع نمی شد و لحظات بسیار سختی بود.

با وجود اینکه شهر در آتش می سوخت و در تخریب کامل به سر می برد، ولی ما باید تصمیمات عملیاتی می گرفتیم،‌ حالا ما وارد شهر و جنگ شده ایم، فرمان آمد که باید به شلمچه بروید، یک واحد به شلمچه اعزام کردیم. بلافاصله دستور آمد دشمن از یک مسیر دیگر به سمت شما می آید. درگیری ها از همان ساعت های اولیه شروع شد و توان  واحد پرسنلی من آنقدر نبود که بتوانم تمام دور تا دور خرمشهر را سنگر بزنم و از این شهر دفاع کنم. برای این کار حداقل یک لشکر لازم بود و من یک گردان در اختیار داشتم با تعدادی از نیروهای مردمی و دیگر نیروهای متفرقه که کار بسیار سخت بود.

ما به عنوان نظامی باید از خرمشهر دفاع می کردیم و نباید دست رو دست می گذاشتیم، و فرماندهان باید جمع می شدیم و تصمیم می گرفتیم،‌ درنهایت به این نتیجه رسیدیم که عملیات ما باید چریکی باشد و یک دفاع متحرک داشته باشیم و در واقع هیچ جانیستیم و همه جا هستیم، هرجا دشمن بود ما هم بودیم. وقتی از بعثی ها اسیر می گرفتیم از آنها می پرسیدیم که شما فکر می کردید تعداد ما چقدر است در پاسخ می گفتند حداقل دو لشکر تکاور دارید.

از‌جنگ تن به‌ تن با عراقی‌ها تا آزادسازی خرمشهر

جنگ تن به تن در شهر

جو خاصی حاکم بود، لحظه به لحظه بر تعداد زخمی‌ها و شهدای ما افزوده می‌شد. از نیروی دشمن هم تعداد زیادی به دست نیروهای مردمی و تکاورهای ارتش کشته و زخمی شدند. در برخی جاها جنگ تن به تن رخ می داد. به دلیل حجم آتش شدید پشتیبانی دشمن تخلیه زخمی‌ها و شهدا، همچنین پشتیبانی از نیروهای مقاومت که در سطح شهر پراکنده بودند، مقدر نبود. البته با همه آن‌ها از طریق بیسیم در تماس بودم.

دشمن ناچار شد دستور تخلیه تانک‌هایش را از برخی خیابان‌های خرمشهر صادر کند

اوج درگیری در خیابان 40 متری بود که نیروی زرهی دشمن می‌کوشید با تانک‌های خود آنجا را تصرف و پاکسازی کند. درآن روز عراقی‌ها یک تیپ زرهی به تیپ‌های هجومی به خرمشهر اضافه کردند. که تیپ 6 زرهی بود و فشار را مضاعف کرد تا با تصرف فرمانداری و تسلط بر پل خرمشهر - آبادان، کار را یکسره کند. میدان فرمانداری خرمشهر و پل خرمشهر به آبادان در تهدید کامل بود. تانک در شهر قدرت مانور چندانی ندارد و می‌توان زود آن را از کار انداخت. بنابراین، شکارچیان تانک، به شکار تانک‌های عراقی پرداختند و چندین تانک را از کار انداختند. یکبار در 40 متری خودم یک تانک را دیدم و به یکی از تیم‌های دو نفره شکار تانک گفتم که آن را بزند. یکی از آن‌ها که جوان بود به دقت نشانه گرفت و تانک را زد و منفجر کرد. از شادی به هوا پریدم. جوان را که از نیروهای مردمی بود در آغوش گرفتم و بوسیدم، خیلی خوشحال شدم. اگر درست یادم باشد همان روز بچه‌های ما تعداد 9 تانک و 10 تا 12 نفربر را با آرپی‌جی زدند و منفجر کردند. بنابراین، دشمن ناچار شد دستور تخلیه تانک‌هایش را از برخی خیابان‌های خرمشهر صادر کند.

از‌جنگ تن به‌ تن با عراقی‌ها تا آزادسازی خرمشهر

رودررو شدن با دوعراقی

درمهرماه 59 در یکی از خیابان خرمشهر من با یکی از افسرانم در حال گذر بودیم، از چند روز قبلتر دستور دادم که تمامی افراد برای جنگ تن به تن آماده باشند و سرنیزه ها سر تفنگ بزنند، اسلحه (ژ3 ) دست ما بود و من نیز به همراه 4 نفر دیگر از تیم اسکورت در حال حرکت بودیم، به همه سپرده بودم که لحظه ها صدم ثانیه است، هر آن ممکن است با دشمن رو به شوید آمادگی کامل را داشته باشید و اکثر نیروهایم نیز جوان و زیر 30 سال بودند که تمامی آنها از نظر جسمی در آمادگی کامل به سر می بردند، در حال حرکت بودیم که نبش یکی از خیابان ها با عراقی ها رو به رو شدیم، دو عراقی درشت هیکل ناگهان جلوی ما سبز شدند و من همان لحظه گفتم:بزنید! و دیگر نفهمیدم چه شد که ناگهان هر دو عراقی توسط نیروهای ما با سرنیزه اسلحه زمین گیر شدند. خدا درآن شرایط  خیلی به ما کمک کرد.

نقش پررنگ زنان در دفاع از میهن

به یاد دارم که در آن زمان و بحبوحه جنگ، سر این قضیه چالش داشتم که دختران جوان و زنانی که درخواست داشتند که آموزش ببینند و با ما به جنگ بیایند من صراحتا با آنها مخالفت می کردم و به آنها پیشنهاد می دادم به مسجد جامع بروند و برای ما غذا درست کنند و زخمی هایمان را درمان کنند. در آن شرایط کمک تدارکاتی لازم داشتیم و خوشبختانه بانوان نیز این کار را به خوبی انجام می دادند، در 34 روزی که خرمشهر بودم با توجه به اینکه در هر گروهانم یک آشپزخانه صحرایی بود، ما این آشپز خانه ها را استفاده نکردیم. غذای ما از مسجد جامع و از خانه های مردم تامین می شد و مسجد جامع خرمشهر به نوعی نقش ستاد عملیات را داشت و نمی توان نقش شهید جهان آرا را نادیده گرفت او یک مدیر قوی بود.

از‌جنگ تن به‌ تن با عراقی‌ها تا آزادسازی خرمشهر

لحظات سخت فرمانده

 103 نفر از نیروهایم در خرمشهر به شهادت رسیدند که از این نفرات تعدادی در بغل خودم شهید شدند و لحظات بسیار سختی بود، در «فاو» اسکورت پشت سر من بود و من با دوربین داشتم شهر فاو را دیدبانی می کردم پشت سر ما یک برکه آب بود یک خمپاره به آن برکه اصابت کرد،‌ من همینطور که دوربین در دستانم بود صدای ترکش را شنیدم وقتی برگشتم ناگهان صدایی شنیدم که گفت:آخ! برگشتم دیدم جوانی که در تیم اسکورتم بود بر روی زمین افتاده و دستم را گرفتم به کمرش دیدم بدنش دو تکه شده و فقط یک بار چشمانش را باز و بسته کرد و  سپس در بغلم شهید شد. خودم نیز آسیب دیدم.

از‌جنگ تن به‌ تن با عراقی‌ها تا آزادسازی خرمشهر

عملکرد ارتش راببینید

  برخی فکر می کنند‌ که ارتش با آغاز جنگ تحمیلی و اشغال خرمشهر، در برابر دشمن غافلگیر شد. بنده می خواهم بگویم، نه تنها ارتش غافلگیر نشد بلکه بسیار هم عالی عمل کرد. برای اثبات این سخن شما کافی است وضعیت ارتش ما و ارتش عراق را قبل از آغاز جنگ روی کاغذ بیاورید و ببینید آنها چه داشتند و ما چه داشته ایم و امکانات آنها را با ما بسنجید و به نتیجه برسید.  

زمانی که انقلاب شد ارتش در وضعیتی قرار گرفت که از همه جا به آن ضربه وارد کردند. سوالی که اینجا قابل مطرح کردن است این است که چرا برخی مسئولین در اوایل پیروزی انقلاب تصمیم گرفتند سربازی را از دو سال به یک سال کاهش دهند؟ آیا برای اینکه سرباز خانه ها خالی شود؟ پشت این تصمیم واقعا چه هدفی بود؟ تضعیف ارتش؟ چرا آمدند گفتند هر کسی می تواند در منطقه بومی خود خدمت کند؟ من که فرمانده تانک هستم و رسته ام زرهی است و در لشکر 92 اهواز خدمت می کنم حالا می خواهم بروم اردبیل زادگاه خودم، آیا در اردبیل برای تخصص من جا هست؟ آیا به جای من آدم متخصص در لشکر 92 زرهی آمده؟ جواب این است، خیر. دو لشکر مکانیزه زرهی از جاده شلمچه به سمت خرمشهر می آمد و طرحش این بود روز اول خرمشهر را تصرف کند، فاصله  شلمچه  تا خرمشهر 16 کیلومتر است و این واحد باید حداکثر یک ساعت یا دوساعته می رسید، نه نیرویی و نه مانعی مقابلش بود و به راحتی  می توانست به خرمشهر برسد، چه اتفاقی افتاد که 34 روز با مشکل رو به رو شدند؟ چه کسانی جلوی آنها را گرفتند؟

روز آزادسازی خرمشهر

ما در اوایل جنگ دیدیم که در ورودی خرمشهر تابلو زده اند که جمعیت این شهر 36 میلیون است،‌ اولش تعجب کردم  و بعد دیدم که درست نوشته است مردم آنقدربه پشتیبانی‌ ارتش آمدند که به خودم گفتم همه ایران در خرمشهر جمع شده اند و همین هم بود، از همه اقشار آمده بودند که شامل کاسب،‌ کارگر،معلم، دانشجو و پزشک و... می شد، در واقع همه برای دفاع از میهن خودشان آمده بودند،‌ رزمندگان با قدرت کامل با سه قرارگاه بزرگ و هرکدام در حد یک سپاه عملیات بیت المقدس را آغاز کردند،‌ من در داخل یکی از این قرارگاه ها در ضلع جنوبی به سمت کارون فعالیت می کردم. اول خرداد سال 61 یگان‌ها که از شمال خرمشهربرای تصرف شهر حرکت کرده بودند  وقتی به نزدیکی خرمشهر رسیدند، شهر در محاصره‌ کامل قرار گرفت،‌ عراق در داخل خاکریزی به نام خرمشهر محبوس‌ بود، یا باید کشته می شدند یا اسیر و یا از یک جایی فرار می کردند، رزمندگان ما تمام اطراف خرمشهر را محاصره کرده بودند و یک مسیری رابرای فرار باز گذاشته بودندتا بعثی ها زیاد مقاومت نکنند و پا به فرار بگذارند، در سوی دیگر نیز  اول خرداد تعداد زیادی از نیروهایمان ازآب گذشتند و تعدادی با قایق از کارون عبور کردند و تعدادی با شنا دور از چشم من فرمانده، برای اینکه زودتر به جلو بروند حرکت کردند، به آنها مجوز نداده بودم که جلوتر بروند اما آنها طاقت نیاوردند و به پیش رفتند تا سنگرها و محل تجمع تجهیزات عراقی راشناسایی کنند تا برای حمله آماده باشیم. 

ورود به خرمشهر

ورود به خرمشهر لحظه به لحظه اش خاطره انگیز است، روز سوم خرداد تکاوران وقتی وارد خرمشهر شدند، گویی که روز اول و دوم وارد شده بودند نتوانستیم جلوی آنها را بگیریم. در هر لحظه وقتی وارد خاک خونین شهر می شدیم می دیدیم که یکی سجده می کرد دیگری از فرط خوشحالی گریه می کرد. رزمنده ها همدیگر را بغل می کردند و فضای شور انگیزی شده بود. ای کاش ما اجازه داشتیم دوربین همراه خود ببریم تا این لحظات را ثبت کنیم و اگر من آن لحظاتی که دیدم را ثبت می کردم می توانستیم بهترین فیلم ها را بر اساس این تصاویر بسازیم.

اگر عکسی هم از آن لحظات منتشر شده است، برای این است که برخی از نیروها با دوربین های شخصی و یواشکی دور از چشم من گرفته اند چرا که اگر من می دیدم سخت با آنها برخورد می کردم، در آن لحظات و شرایط حساس کار ما زیاد بود و تمام تمرکزمان بر روی پیروز شدنمان بود و حق نداشتیم به چیز دیگری فکر کنیم،حتی عکاسی و فیلمبرداری. 

مشاور وزیر کشور در امور ایثارگران با بیان اینکه نباید به ترویج فرهنگ دفاع مقدس با نگاه دولتی بنگریم، گفت: ترویج فرهنگ ایثار و شهادت نیازمند نگاه حاکمیتی است.
کد خبر: 269326
تاریخ انتشار: 18 آذر 1397 - 05:10 - 09December 2018
«غلامرضا یاوند عباسی» مشاور وزیر کشور در امور ایثارگران در گفت‌وگو با خبرنگار اجتماعی دفاع پرس، با اشاره به اینکه فعالیت‌های امور ایثارگران وزارت کشور  در سه بخش صورت می‌گیرد، اظهار داشت: بخش اول شامل ارائه خدمات به ایثارگران استانداری‌های سراسر کشور و ستادهای وزارت کشور است که در این ستاد‌ها به اجرای قوانین و مقررات در حوزه ایثارگران و برگزاری برنامه‌های آموزشی و فرهنگی برای ایثارگران می‌پردازیم. بخش دوم شامل ارائه خدمات به ایثارگرانی است که به دستگاه‌‌های تابعه وزارت کشور مراجعه می‌کنند و بخش سوم نیز شامل هماهنگی امور ایثارگران در سراسر کشور از طریق استانداری‌ها و شوراهایی است که در استان‌ها تشکیل شده است.
 
وی ادامه داد: مهم‌ترین موضوعی که در استان‌ها در چند سال گذشته به آن پرداخته شده است، توجه به فرهنگ ایثار و شهادت و خدمات‌رسانی به ایثارگران است.
 
بسیج امکانات برای ترویج فرهنگ ایثار و شهادت در سراسر کشور
 
یاوند عباسی گفت: استاندارها و شورایی که با حضور دستگاه‌های مختلف در استان تشکیل می‌شود، موظف هستند که امکانات خود را برای ترویج فرهنگ ایثار و شهادت بسیج کنند.
 
یاوند عباسی با بیان اینکه جلسات رسیدگی به مشکلات ایثارگران سه ماه یک‌بار در استان‌ها با مدیریت استانداران تشکیل می‌شود، گفت: در این جلسات مشکلات ایثارگران مورد بررسی قرار می‌گیرد. همچنین در خصوص ترویج فرهنگ ایثار و شهادت نیز در استان‌ها شورایی با همین نام تشکیل شده است که به صورت فصلی با مدیریت استاندار برگزار می‌شود.
 
مشاور وزیر کشور در امور ایثارگران با اشاره به قوانین و مقررات حوزه ایثارگران در وزارت کشور اظهار داشت: در این بخش وزارت کشور توانسته نقش مهمی داشته باشد. امروز متاسفانه شاهد این هستیم که برخی‌ها با نظرات غیرکارشناسی و خلاف مصالح ایثارگران در بخش حقوقی باعث کُندی و اختلال در خدمات‌رسانی می‌شوند.
 
وی ادامه داد: در وزارت کشور نسبت به موضوعاتی که باعث می‎شود خدمات به ایثارگران با کُندی روبرو شود، حساس هستیم و با موضوعاتی که خلاف واقع باشد، برخورد خواهیم کرد.
 
باید نگاه حاکمیتی به ترویج فرهنگ ایثار و شهادت داشته باشیم/ ارائه خدمات به ایثارگران در برنامه ششم توسعه/ ابلاغ 2 سند در خصوص ایثارگران در دولت تدبیر و امید
 
تشکیل بخش ویژه‌ای در استانداری‌ها برای رسیدگی به مشکلات رزمندگان یاوند عباسی با بیان اینکه جامعه هدف بنیاد شهید و امور ایثارگران شامل رزمندگان نمی‌شود، گفت: رزمندگان طیف وسیعی از ایثارگران را تشکیل می‌دهند که همواره مغفول مانده‌اند و در وزارت کشور و استانداری‌ها برای رسیدگی و توجه به مشکلات رزمندگان بخش ویژه‌ای ایجاد شده است. مشاور وزیر کشور در امور ایثارگران در پاسخ به سوالی در خصوص برنامه‌های ایثارگران در برنامه ششم توسعه افزود: در این برنامه شاهد مواردی هستیم که سال‌های سال به آن پرداخته نشده و متاسفانه خدمات‌رسانی به ایثارگران همچنان نارسا و در بخش‌هایی تبعیض‌آمیز است. بازی استراتژیک توجه ویژه به رزمندگان و ایثارگران شاغل در برنامه ششم توسعه وی با بیان اینکه در برنامه ششم توسعه توجه خاصی به رزمندگان شاغل در دستگاه‌های دولتی شده است، تصریح کرد: برنامه‌هایی که در برنامه ششم توسعه پیش‌بینی شده، مخصوص رزمندگان شاغل است که متاسفانه شامل رزمندگان غیر شاغل در دستگاه‌های دولتی نمی‌شود؛ به عنوان مثال رزمندگانی که شش ماه در جبهه حضور داشتند، می‌توانند از امتیازات یک مقطع تحصیلی بالاتر استفاده کنند، رزمندگانی که 12 ماه در جبهه حضور داشتند از پرداخت مالیات معاف می‌شوند و برای آن‌هایی که 24 ماه در جبهه حضور داشتند، معافیت از کسورات بازنشستگی پیش‌بینی شده است که این موضوع اتفاق خوبی است. مواردی که بیان شد، فقط  شامل رزمندگان شاغل است؛ همچنین ایثارگرانی که در دستگاه‌های دولتی شاغل هستند از مزایایی همچون فوق‌العاده ایثارگری بهره‌مند می‌شوند؛ این درحالی است که این طرح، شامل ایثارگران غیر شاغل در دستگاه‌های دولتی نمی‌شود.
 
 وی در خصوص حوزه درمان نیز اظهار داشت: اتفاق خوبی در این حوزه صورت گرفته است و خانواده‌های شهدا از صد در صد هزینه‌ها معاف هستند؛ در این طرح فرزند شهید مورد تاکید قرار گرفته است؛ اما خانواده فرزند شهید دیده نشده است.
 
باید نگاه حاکمیتی به ترویج فرهنگ ایثار و شهادت داشته باشیم
 
یاوند عباسی خاطرنشان کرد: در این دولت دو اتفاق خوب به وقوع پیوست؛ اول تصویب و ابلاغ سند راهبردی رزمندگان و دوم ابلاغ قانون جامع خدمات رسانی به ایثارگران.
 
مشاور وزیر کشور در امور ایثارگران درباره فعالیت دستگاه‌های فرهنگی در ترویج فرهنگ دفاع مقدس اظهار داشت: دستگاه‌های متولی در حوزه گسترش فرهنگ ایثار و شهادت تلاش‌های زیادی کردند؛ اما به دلیل اینکه با یکدیگر همکاری ندارند، تلاش‌های آن‌ها حاصل چندانی در پی نداشت. خیلی از کارهایی که در حال حاضر در کشور انجام می‌شود به صورت موازی است که این موضوع باعث هدر رفت اعتبار و انرژی می‌شود.
 
باید نگاه حاکمیتی به ترویج فرهنگ ایثار و شهادت داشته باشیم/ ارائه خدمات به ایثارگران در برنامه ششم توسعه/ ابلاغ 2 سند در خصوص ایثارگران در دولت تدبیر و امید 
یاوند عباسی با بیان اینکه نباید به ترویج فرهنگ دفاع مقدس با نگاه دولتی بنگریم، گفت: ترویج فرهنگ ایثار و شهادت نیازمند نگاه حاکمیتی است. ما نباید بگذاریم فرهنگ ایثار در خاکریزها بماند. این فرهنگ باید اجتماعی شود و اگر بتوانیم آن را در حوزه‌های مختلف وارد کنیم، یقینا می‌توانیم بسیاری از مشکلات را حل کنیم.
 
وی در ادامه گفت: اگر بتوانیم فرهنگ ایثار و شهادت را در بین خانواده‌ها رواج دهیم، میزان طلاق در جامعه به نحو چشمگیری کاهش خواهد یافت.
 
مشاور وزیر کشور در امور ایثارگران تصریح کرد: ما امروز دور ایثار و شهادت یک حصار کشیده‌ایم و نتوانسته‌ایم به خوبی این فرهنگ را به جوانان معرفی کنیم؛ ظرفیتی که در حوزه ایثار داریم، بی‌نظیر است و در هیچ جای دنیا چنین ظرفیتی وجود ندارد.
 
باید نگاه حاکمیتی به ترویج فرهنگ ایثار و شهادت داشته باشیم/ ارائه خدمات به ایثارگران در برنامه ششم توسعه/ ابلاغ 2 سند در خصوص ایثارگران در دولت تدبیر و امید
 
مدیریت جهادی و اقتصاد مقاومتی در دوران دفاع مقدس امتحان خود را پس داد
 
یاوند عباسی با بیان اینکه در دفاع مقدس، مدیریت جهادی و اقتصاد مقاومتی توانست به خوبی اجرا شود، خاطرنشان کرد: در دوران دفاع مقدس با کمترین امکانات توانستیم جنگ و کشور را اداره کنیم و امروز هرجا مدیریت جهادی وارد کار شده است، توانسته‌ایم خوب عمل کنیم.
 
وی ادامه داد: اقتصاد مقاومتی در زمان جنگ امتحان خود را پس داد. زمانی بود که ما نمی‌توانستیم حتی سیم خاردار خریداری کنیم؛ اما امروز به جایی رسیده‌ایم که موشک‌های ما تن دشمن را به لرزه درآورده است.

یاوند عباسی گفت: بیشترین تحریم‌ها در طول دوران دفاع مقدس در حوزه دفاعی بود؛ اما امروزه بیشترین پیشرفت را در همین حوزه داشته‌ایم که مهم‌ترین دلایل آن، مدیریت جهادی و اقتصاد مقاومتی است.



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » منتظر آقا ( یکشنبه 97/9/18 :: ساعت 9:7 عصر )
»» دفاع مقدس: روایت زندگی سردار شهید \خلیل حسن بیگی\

دفاع مقدس: روایت زندگی سردار شهید "خلیل حسن بیگی"

 

خلیل حسن بیگی

عاشق موتور بود. بعد از یکی دو سال کار کردن و پس انداز یک موتور قرمز دسته دوم خرید. با آن موتور کارهای عجیب و غریبی می‌کرد، دوستانش بهش می‌گفتند "خلیل موتوری". جنگ که شروع شد، خانه‌اش شد جبهه. همه‌ی مناطق را می‌شناخت، رزمنده‌ها و دوستان قدیمیش دیگر به او لقب "کتاب کهنه جنگ" داده بودند...

 

« بسم الله الرحمن الرحیم »

نوجوان که بود بهش می گفتند "خلیل موتوری". خیلی به موتور سواری علاقه داشت. بعد از یکی دو سال کار کردن و پس انداز موفق شد یک موتور قرمز دست دوم بخرد. خواهرش می‌گوید: روزی پدر بعد از مدتها به خانه آمده بود. دور هم نشسته بودیم و صحبت می کردیم که کسی خبر آورد: «خلیل با موتور رفته بالای درخت!»پدر و مادر مثل اسپند از جا پریدند و خود را به محل ماجرا رساندند. وقتی به آنجا رسیدند، دیدند که خلیل موتور را با طناب به بالای درخت کشیده و آن را از دو طرف به شاخه بزرگ درخت آویزان کرده و با یکی از دوستانش سوار بر موتور روشن، میان زمین و آسمان می خندد و گاز می دهد. پدر هر چه خواست کار اشتباه و خطرناک خلیل را با تحکم و اخم در چهره به او بفهماند، از این کار بدیع پسر خنده اش گرفته بود و فقط پرسید: «چرا این کار را کرده ای؟» و او پاسخ داد: «می خواستم ببینم پرواز در میان آسمان و زمین چه لذتی دارد؟».

ادامه مطلب...

نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » منتظر آقا ( یکشنبه 96/12/13 :: ساعت 8:58 عصر )


»» تحلیل اسلامی: هیئتِ امام حسینِ سکولار ما نداریم !

تحلیل اسلامی: هیئتِ امام حسینِ سکولار ما نداریم !

 

سخنان امام خامنه ای

همزمان با نزدیک شدن به ایام عزاداری سید و سالار شهیدان عالم، مناسب دانستیم تا سخنان راه گشای حضرت امام خامنه ای را که سال گذشته در دیدار با اعضای هیئت رزمندگان داشتند، منتشر کنیم تا انشاالله هیئات مذهبی با سرلوحه قرار دادن این چراغ راه، هیئات را انشاالله پرشورتر و پرشعورتر برگزار نمایند...

 

« بسم الله الرحمن الرحیم »

 

هیئت رزمندگان یک پدیده‌‌ى مبارکى است؛ نَفْس اینکه رزمندگان ما هیئت عزادارى تشکیل بدهند - محور و نقطه‌‌ى ثقل اصلى هم عزادارى عاشورا است؛ بقیّه‌‌اى که فرمودید، اینها حواشى لازم و خوبى است، امّا آن نقطه‌‌ى ثقل، احیاى عاشورا، زنده نگه‌‌داشتن عاشورا و عمق‌‌یابى ژرفاى حادثه‌‌ى عاشورا است - چیز بسیار مبارک و مهمّى است.

ادامه مطلب...

نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » منتظر آقا ( یکشنبه 96/12/13 :: ساعت 8:53 عصر )


»» تنها دو قدم تا رضایت امام زمان (عج) بازی جراحی روح

تنها دو قدم تا رضایت امام زمان (عج) بازی جراحی روح

صلواتما امامی داریم که بر همه احوال ما آگاه است. بیایید کمی بیشتر فکر کنیم، با خود بیندیشیم چگونه می توانیم امام زمان (عج) را از خود راضی نگهداریم. برای پاسخ به این سوال لازم است تا به نحوه زندگیمان بیندیشیم و حواسمان را جمع کنیم ببینیم در رفتار، گفتار و برخوردهایمان در زندگی طوری عمل میکنیم که رضایت امام مهربان را جلب کنیم؟...

 

« بسم الله الرحمن الرحیم »

  ادامه مطلب...

نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » منتظر آقا ( یکشنبه 95/12/1 :: ساعت 11:11 صبح )


»» جدید پرسش و پاسخ از علامه کورانی در مورد مهدویت و ظهور

جدید پرسش و پاسخ از علامه کورانی در مورد مهدویت و ظهور 

 

(پرسش و پاسخ از علامه کورانی در موضوع مهدویت و ظهور - بهار 95- مراسم اعتکاف)

 

_می گویند زمین بدون حجت نمی ماند و بعد از امام زمان ارواحنا فدا امامان دیگر هم رجعت میکند. مسئله رجعت و ظهور چه ارتباطی دارند؟

رجعت. باید بگوئیم که در زمان حضرت علم خیلی پیشرفت میکند و رفت و آمد به جاهای دیگر معمولی می شود. 7 زمین داریم که 5 تای آنها آبادی و دو تا آباد نیست. رفت و آمد به این زمین ها داریم. یعنی در باز میشود به عوالم دیگر. رجعت یعنی از آخرت اولین کسی که رجوع میکند بعد از حضرت، امام حسین علیه السلام است که حکومت میکند تا اینکه پیر می شود و فوت میکند و سرجایش هم دفن می شود. این رجعت است. رجعت یعنی درها باز می شود به عوامل دیگر و رفت و آمد می شود. رسول الله و علی علیه السلام بارها برای کار می آیند و برمیگردند. یه رجعتی داریم برای تعدادی از مردم. " لا یرجع الی الدنیا الا من محض الایمان محضا، أو محض الکفر محضا " رجعت داریم در اول وقت ظهور حضرت. اینها که از قبرها بلند میشوند برای یاری حضرت. اینها از اصحاب حضرتند. رجعت اصحاب کهف هم داریم. رجعتی هم داریم که بعدا میشه. برنامه ای خداوند تبارک و تعالی داره که از عوامل دیگر یا عالم آخرت رفت و آمد به عالم ما می شود...

 

_ کسی که دعای عهد 40 روز میخواند با توجه به روایت و وعده امام صادق علیه السلام جزء یاران حضرت می شویم؟

 درسته. به وعده امام صادق علیه السلام جزء یاران مخصوص حضرت میشویم ولی گاهی ما خرابش میکنیم. این دعای عهد مقتضی دارد. مقتضی ست. مقتضی است که من را بلند کند به این مقام. ولی اگر من خیلی سنگینم یک خرده بلند می کند و این تاثیرش بر حسب اشخاص متفاوت است. دعای عهد به بعضی اصحاب حضرت موثر است و جزء یاران حضرت می شوند و برخی نه.

 

_  شیطان چه وقت گردن زده می شود؟ ظاهرا یک سری از روایات به امیرالمومنین علیه السلام اشاره دارد و برخی امام زمان عج.

با آمدن پیغمبر و امیرالمومنین علیه السلام در دولت امام مهدی علیه السلام شیطان کشته می شوند، ولی شر میمانند... منابع شر، خود انسان، مردم و ابلیس هستند. یکی از منابع شر(شیطان) نابود می شود، یعنی شر کمتر می شود. اما شر می ماند و و ثواب و عقاب هم به نسبت کمتر می شود...

 

_ آیا حتما باید منتظر عاشورایی باشیم که شنبه ست و احتمال دیگر قطعا ممکن نیست؟

حدیث به نظر بنده صحیح است که روز ظهور حضرت روز شنبه روز عاشورا و سال فرد قمری ست.

 

_ سفیانی یک فرد است یا تفکر؟

فرد است. حاکم سوریه،فلسطین، اردن است و دشمن سرسخت امام سلام الله علیه که پیمان با یهود و غربی ها دارد و از فرزندان معاویه است.

 

_ این فرمایش رهبری که فرموند تا 25 سال آینده اسرائیل وجود نخواهد داشت آیا ربطی به این مسائل ظهور دارد یا خیر؟

می شود. خدا حغظ کند سید حسن نصر الله را. گفت اسرائیل قبل از ظهور حضرت نابود نمی شود؟ گفتم بر حسب فهم من به دست حضرت نابود می شود. دلالت های مختلف آورد که قبل از ظهور حضرت است... گفتیم ان شاء لله امیدواریم. گفتیم هم شما سید هستید و هم همتتان بالاست ان شاء لله که با وارد شدن به قدس مقدمه ظهور حضرت باشد...

 

_ سلاح های زمان حضرت مهدی عج چگونه ست؟ میگویند سلاح های اتوماتیک از کار می افتند و فقط شمشیر است. این درسته؟

خیر. سلاح حضرت مهدی سلام الله علیه از سلاح های همان عصر است . اما خود ایشان اسلحه مخصوصی دارند... " لیرکب السحاب و یلقی فی الاسباب غیره..." غیره دلالت بر این دارد که سلاح های دیگری هم دارد. و معجزه هم دارد. از هر سه در جای خود استفاده میکند.

 

_ سوالات مکتوب مغتکفین همینها بود و سوال شفاهی این است که با توجه به فرمایش رهبری در نابودی اسرائیل در 25 سال آینده و همچنین پیش بینی شما در نابودی وهابیت در 8 سال اینده آیا اینها قابل جمع است؟

بله. بله قابل جمع است. شاید مثلا اسرائیل نابود شود و امام وارد قدس شود.

 

_ فتنه ای که بعد از حضور حضرت در کوفه و بدست شیعیان رخ میدهد که میگویند تولی را قبول دارند و تبری را قبول ندارند چیست؟ توضیح میفرمائید؟

بله. اینها وحدت را بد میفهمند. وحدتی که ما میفهمیم و امام خمینی ره مطرح کرد، وحدت با سنی ها وحدت سیاسی ست... در آزادی مذهب. در لبنان بنده به بعضی از علمای سنی ها میگویم درباره وحدت، چه اشکال دارد به ما آزادی بدهید. بچه های شما و ما بیایند عملیات علیه اسرائیل انجام دهند، وقتی به مرز اسرائیل رسیدند بچه های شیعه بگویند یا الله یا محمد یا علی و بچه های شما بگویند یا الله یا محمد یا عمر، چه اشکال دارد؟ آزادی بدهیم به مردم. در وحدت ما با سنی ها یک ذره از مذهب ما تنزل نمیکنیم. خودشان هم تمسک کنند به مذهبشان. ما تولی و تبری داریم. اصلا مذهب ما قائل است بر تولی و تبری. اسلام بر تولی و تبری تاکید دارد. میگویند شما چرا همیشه از تبری می گویید؟ گفتم ایا شما می توانید بگوئید اشهد إلا الله؟ گفت خیر، اشهد ان لا اله الا الله. گفتم لا اله یعنی چی؟ تولی ست. الا الله یعنی چی؟ تبری است. هر دینی دو ستون دارد. تبری از شر و اله دیگر و تولی به خدا. تولی و تبری لازمه. ما از ظالمین به اهل بیت علیه السلام از ایشان تبری میکنیم. کی هستند؟ و اصرار بر جواب دارند و من جواب های مختلف میگویم. یکی گفت شما شجاعت ندارید اسمشان را ببرید؟ اللهم العن من ظلم... گفتم خیر ما شجاعت نداریم شما میتوانی بگو. یکی گفت، کی هستند اینها؟ گفتم ظالمان اهل البیت از نظر ما و شما ملعونند. شما لعنشان کن؛ لعنت، صاحبش با ایمیل می رسد... لازم نیست بحث کنید که حتما اسم بگوئید، آزادی ست. آزادی به ما بدهید و ما هم مراعات میکنیم و از مقدسات شما اسم نمی آوریم، اما آزادی به ما بدهید...

 

_ اگر ظهور روز شنبه ست پس چرا ما انقدر بر صبح جمعه تاکید میکنیم؟

به این دلیل که امام روز جمعه مکه را میگیرد و میماند تا شنبه ظاهر شود.

 

_  یعنی ما روز جمعه میفهمیم که امام ظهور کرده؟

آغاز ظهورش که مکه را میگیرد روز جمعه ست. ندای به نام حضرت قبل از چند ماه هم روز جمعه ست و پیعامش به جهان روز شنبه و دهم محرم و روز عاشوراست. روز جمعه مربوط به حضرت سلام الله علیهاست.

 العجب ثم العجب بین الجمادی والرجب این روایت در مورد اتفاقی ست در سرزمین عربستان. والعجب بعد از ظهور حضرت که در مورد ظاهر شدن بعضی از یاران حضرت از قبور است. و 23 ماه مبارک در روز جمعه در سال زوج صیحه و ندای آسمانی است.

 

_ در جواب یکی از سوالها فرمودید که شیطان در زمان ظهور حضرت گردن زده میشه؛ این مغایرت نداره با آیه فانظر ان لا یوم آخرین؟

خیر، یکی از رجعات رجعت پیامبر و حضرت علی علیه السلام است. حکومت امام زمان عج طولانی ست. و به عدد سنین اهل کهف یعنی 309 سال حکومتش است. شاید بعد از 200 سال مثلا. زمین، مردم و جامعه وضع دیگر دارند. شیطان کشته می شود. الان شما در نمازتانn  معدل دارید و شیطان میخواهد طمع کند و شما مقاومت کردید. نفس و مردم یعنی منابع شر، نفس انسان، شیطان ، مردم؛ یکی از منابع کم شود، از میزان حسنات و سیئاتش به نسبت حساب خدا کم و زیاد می شود. شر همچنان با منابع دیگر در زمین می ماند.



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » منتظر آقا ( شنبه 95/4/5 :: ساعت 1:17 عصر )
»» ظهور سفیانی در شام نزدیک است+سند جدید

ظهور سفیانی در شام نزدیک است+سند جدید

به گزارش مشرق، متنی را که ملاحظه می فرماید محتوای نسخه ای است از مجموعه نسخ اهدایی میناسیان به کتابخانه دانشگاه UCLA در امریکا که مسوولان کتابخانه مزبور آن را همراه با بسیاری از نسخ دیگر روی وب سایت خود گذاشته اند.

نسخه مزبور از صفحه 3 تا 35 ادامه یافته و عنوانی که به آن داده شده «داستان خروج سفیانی» است، اما مع الاسف نام نویسنده و تاریخ تألیف در این نسخه نیامده است.

از اشارات موجود در متن چنین معلوم می‌شود که وی از رجال شهر کرمان است که به طهران هم رفت و آمد دارد. وی در اواخر رساله، اشارتی هم به کاغذی دارد که آقاخان از بمبئی فرستاده و در آن هم آمده است که منجمان فرنگی هم وعده ظهور عیسی و امامی از مسلمانان را داده‌اند.

به هر حال شک نیست که این نسخه در کرمان تألیف شده و همان طور که خواهد آمد تاریخ آن نیز سال 1285 ق در میانه دوره ناصری است.

بخش اصلی و نخست رساله در باره داستان خروج سفیانی است. مسأله‌ای که نویسنده بر اساس روایات موجود تلاش کرده است تا گزارشی از خروج سفیانی و چگونگی آن بدهد.

طبعا در میانه گزارش، تلاش دارد تا ضمن آن که مجموعه نقل‌های مربوط به سفیانی را در یک گزارش یکپارچه ارائه می‌دهد، به برخی از اختلاف نظرها اشاره کرده و برای آنها یا ابهامات دیگر، وجه جمع یا راه حلی بیابد.

از آنچه در پایان رساله آمده که ثقه‌ای خبر داده است که سفیانی متولد شده، و نیز شواهد دیگری که او در باره احتمال نزدیکی ظهور دارد، معلوم می‌شود که این گزارش برای روشنگری در این زمینه نوشته شده است. انتظار وی آن است که با انتشار اولین خبر در باره ظهور سفیانی، ما وظیفه داریم تا خود را آماده قیام کنیم.

ادامه مطلب...

نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » منتظر آقا ( شنبه 95/4/5 :: ساعت 1:14 عصر )


»» لیست کل یادداشت های این وبلاگ

ماجرای 13 تن ایرانی آزاده که در یک روز با هم به شهادت رسیدند
زمان دفاع مقدس مردی در خانهمان نمانده بود، همه رفت بودند جبهه
نبرد تن به تن تا پای جان برای آزادی شهر خون، خرمشهر
دفاع مقدس: روایت زندگی سردار شهید \خلیل حسن بیگی\
تحلیل اسلامی: هیئتِ امام حسینِ سکولار ما نداریم !
تنها دو قدم تا رضایت امام زمان (عج) بازی جراحی روح
جدید پرسش و پاسخ از علامه کورانی در مورد مهدویت و ظهور
ظهور سفیانی در شام نزدیک است+سند جدید
[عناوین آرشیوشده]